تبلیغات
بهاردانش
بهاردانش
افتادگی آموز اگر طالب فیضی هرگز نخورد آب زمینی كه بلند است
قالب وبلاگ


 

 

سالها پیش، كشاورزی، یك كیسه ی بزرگ بذر را برای فروش به شهر می برد


 

 

ناگهان چرخ گاری به یك سنگ بزرگ برخورد كرد


 

 

 

و یكی از دانه های توی كیسه روی زمین خشك و گرم افتاد.

 

 

دانه ترسید و پیش خودش گفت: من فقط  زیر خاك در امان هستم.

گاوی كه از آنجا عبور می كرد پایش را روی دانه گذاشت و آن را به داخل خاك فرو برد.


 

دانه گفت: من تشنه هستم، من به كمی آب برای رشد و بزرگ شدن احتیاج دارم. كم كم باران شروع به باریدن كرد.

 

 

صبح روز بعد دانه یك جوانه كوچولوی سبز درآورد. جوانه تمام روز زیر نور خورشید نشست و قدش بلند و بلندتر شد.

 

 

 

 

روز بعد اولین برگش درآمد. این برگ كمك كرد تا نور خورشید بیشتری را بگیرد و بزرگتر شود.

 

یك روز غروب، پرنده ای گرسنه خواست آن را بخورد . اما ریشه های دانه آن را محكم در خاك نگه داشتند.

 

سالها گذشت و دانه آب باران زیادی خورد و مدتهای زیادی در زیر نور خورشید نشست تا اینكه در ابتدا تبدیل به یك درخت كوچك شد و بعد به درخت بزرگی تبدیل شد.

 

حالا وقتی شما به كوه و دشت می روید. درخت قوی و بزرگی را می بینید كه  خودش دانه های بسیاری دارد.



[ پنجشنبه 12 بهمن 1391 ] [ 08:33 ب.ظ ] [ جلالی ] [ نظر شما چیه؟ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

سلام جلالی هستم آموزگار پایه دوم دبستان معاد ورنامخواست این وبلاگ رو به تموم دانش آموزان تقدیم می کنم و دوست دارم که از مطالبش استفاده کنند
لطفا برای بهبود وضعیت وبلاگ مرا از نظراتتون با خبر کنید.
نویسندگان
صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : 1 عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب